بخشش خدا

روزی ابلیس گفت خدایا !بندگانت تو را دوست دارند .تو را سرکشی می کنند.ومرا دشمن می دارند وفرمانم می برند.او را جواب امد ما فرمانبری انان از تو را با دشمنی شان به تو بخشیدیم.واز آنان ایمانشان را پذیرائیم هر چند که با همه ی عشق فرمانبری مان نکنند.

گدا

گدایی میرفت وفرزند کوچکش به دنبالش.کودک صدای زنی شنید که از پس جنازه ای بانگ می کرد و می گفت سرورم!تو را به خانه ای برند که نه ان را عطایی است ونه فرشی ونه چاشتی ونه شامی.کودک گفت پدر! اورا به خانه ی ما می برند.

 

دوست داشت دل میخواد نه دلیل

در عمق ارزوی من است در وجودت خانه ای داشته باشم

حتی به مساحت یک یاد.

 

چرا تو ای شکسته دل خدا خدا نمی کنی؟

خدای چاره ساز را صدا نمی کنی؟

هر لب دعای تو فرشته بوسه میزند

برای درد بی دروا  چرا دعا نمی کنی؟

 

غروب برات چه سخته وقتی غریبه باشی.وقتی عزیزی دار ی اما پیشش نباشی!!!!

 

گوش کن جاده صدا میزند

از دور قدمهای تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست 

      پلک ها را بتکان                         

کفش به پا کن

بیا......

سقراط

سقراط را بی گناه به کشتن میبردند.زنش بگریست.سقراط گفت  از چه روی

می گریی؟گفت از ان رو که ترا مظلوم می کشند.گفت خواهی تا مرا به

ظالمی بکشند.

 

 شورم را

 من سازم بندی اوازم برگیرم بنوازم بر تارم زخمه ی((لا)) می زن راه فنا می زن

من دودم می پیچم می لغزم نابودم

می سوزم می سوزم فانوس تمنایم.گل کن تو مرا ودرآ.

آیینه شدم از روشن واز سایه بری بودم .دیو وپری آمد.

دیو وپری بودم در بی خبری بودم.......

سهراب سپهری




در تمام رنجهایی که میبریم صبر اوج احتام به قوانین خداست.