شورم را

 من سازم بندی اوازم برگیرم بنوازم بر تارم زخمه ی((لا)) می زن راه فنا می زن

من دودم می پیچم می لغزم نابودم

می سوزم می سوزم فانوس تمنایم.گل کن تو مرا ودرآ.

آیینه شدم از روشن واز سایه بری بودم .دیو وپری آمد.

دیو وپری بودم در بی خبری بودم.......

سهراب سپهری




در تمام رنجهایی که میبریم صبر اوج احتام به قوانین خداست.